تبليغاتX
اين شهر مقدس...؟

اين شهر مقدس...؟

وبلاگ یک دانشجوی قمی منتقد و دوستان

چند تا توضیح کوتاه

۱-  امیدوارم که دوستان از درخواست من به عنوان بازرس انجمن ناراحت نشده باشند، و تصور نکنند مساله شخصی است، تنها دلیل این کار، مسئولیتی است که بر اساس اساسنامه بر دوش من است، به هر حال من هم باید وظایف خود را در قبال کسانی که در انتخابات انجمن من را به عنوان بازرس انتخاب کرده اند، پاسخ گو باشم.

۲- خوشبختانه وبلاگی که با عنوان دانشجویان قم و با آدرس qomstudentبر روی بلاگفا ایجاد شده بود، مسدود شد. امیدوارم به زودی وبلاگ سابق هم اصلاح شود. در ضمن تاکید می کنم من در حال حاضر بر روی هیچ وبلاگ دیگری با عنوان دانشجویان قمی مطلب نمی نویسم.

۳- هم چنین تاکید می کنم تا اطلاع ثانوی هیچ میلی را با عنوان moderatorنخواهم فرستاد، تا از سوء استفاده های احتمالی جلوگیری شود.

4- در آخر اگر دوستانی مایل  به داشتن اکانتgmail و یا عضویت در yahoo!360 هستند، دعوت می کنم میل بزنند یا در قسمت نظرات پیغام بگذارند و ایمیل خود را وارد کنند تا invite برای آنها ارسال کنم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 16:43  توسط دانشجوی قم  | 

عنوان ندارد!

تا دیشب قصد داشتم مطلب مهمی را در وبلاگ قرار دهم، اما صرف نظر کردم نه به این دلیل که بخواهم از چیزی فرار کنم، فقط به این دلیل که چیزی که می خواهم بنویسم را بهتر بسنجم و پیامدهای آن را. بدون شک آن مطلب عده ای را سخت بر می آشفت. اگر فردایی بود و اگر من بودم، فردا خواهم نوشت.

اما امروز چیزی برای نوشتن نداشتم، تا این که در قسمت نظرات یکی از خوانندگان مواردی را نوشته بودند که حیفم آمد من چیزی ننویسم. البته در این مدت که به فعالیت در ان.جی.او. پرداخته ام، هیچ گاه در مقام پاسخ برنیامده ام، این بار هم می نویسم، نه به نشان پاسخ، فقط به خاطر این که عده ای فکر نکنند دارم فرار می کنم.

۱-  از بیان نظرات دیگران در این وبلاگ استقبال می کنم، شعار نمی دهم هر کسی مطلبی دارد بنویسد، من با نام خودش در وبلاگ قرار می دهم. ضمن اینکه فلسفه قسمت نظرات هم در این است که دیگران هم نظر بدهند، و عقاید خود را بیان کنند. در این مورد بعدا بیشتر توضیح می دهم.

2_ نمی دانم منظورتان از روز اول چیست، که نوشته اید: حس قدرت طلبی در ngo از روز اول هم بود. اگر همان روزهای اول است که قرار شد ان.جی.ا. داشته باشیم، من نه از دوستان نزدیک خود کسی را به ان.جی.او. آوردم و نه پسرخاله ام را. ما که از ابتدا سعی کردیم موسسین از طیف های مختلف و دانشگاه های مختلف باشند. و همه می دانستیم که هیئت موسس بعد از انتخابات هیچ کدام مسئولیتی در ان.جی.او. نداریم. ضمن اینکه از اعضای هیئت موسس خیلی ها برای هیئت مدیره کاندیدا نشدند.

مشکلی دیگری که داشته ایم همیشه فکر می کنیم؛ آنهایی که می روند مشکل دارند، و هیچ گاه سعی نمی کنیم بفهمیم چرا دیگران می روند، و ما می مانیم.  هیچ گاه درون خود را نمی نگریم که ببینیم مشکل از کجاست. من که خیلی راحت کنار نکشیدم، زجر کشیدم و کنار کشیدم، هر چه خواستم بمانم نشد. دیگر تحملم تمام شد. مگر تهمت دزدی کم است، مگر تهمت هایی دیگری به من نزدند. یک روز به این نتیجه رسیدم که ماندنم بیش تر از نماندنم ضرر و زیان دارد، همین.

3- نوشته اند: خوشحالم که قیل و قال سابق هنوز هست تا سندی باشد بر توانایی های شما و دستاویزی برای همه چیز .

دقیقا مشکل همه ما همین جاست، همه چیز را شخصی و از آن اشخاص می بینیم.  آن نشریه هم سند افتخار من نیست، سند افتخار دوستانم در دانشکده است که می توانند حرفشان را بزنند و حق شان را بگیرند، و در یک جبهه در کنار هم بایستند.
و کدام دستاویز؟ منظورتان را نمی فهمم؟ شما این نتیجه را فقط از چند خطی که من درباره این نشریه نوشته ام گرفته اید. باز هم راه را به خطا رفتیم، اصل موضوع را نگرفتیم و سعی کردیم نظرات دیگران را در نطفه خفه کنیم مثل همیشه. در ان.جی. او. هم همین طور بود، همیشه نظرات دیگران را محکوم می کردیم. در مورد بقیه مطالبی که درباره نشریه و دانشگاه نوشته اید، چیزی ندارم بگویم، چون در قبال نشریه ادعایی ندارم. ولی یک چیزی را باید یاد بگیریم: این که از دیگران باید یاد بگیریم، شاید این دیگران سوئیسی ها باشند.

4- من هیچ گاه درصدد تضعیف یا تخریب ان.جی.او. بر نیامده ام، چون اگر این گونه بود چیزی نزدیک به شش ماه سکوت نمی کردم. راستی می شود احساس مسئولیت را تعریف کنید؟

در ضمن می دانید که من الان مسئولیت اجرایی در ان.جی. او. ندارم، طبق اساسنامه  تنها مسئولیت نظارتی دارم که به زودی به آن عمل خواهم کرد. و اگر تا این زمان این کار را انجام نداده ام، دلایلی داشته که در آینده خواهم گفت. ضمن اینکه تمام پتانسیلی که برای ان.جی.او. داشتم، از من گرفته شد.

5- من هیچ گاه فرار نکرده ام، کدام فرار! من نمی دانم شما و طیف شما چگونه به این نتیجه رسیده اید که من فرار می کنم؟ من مصداقی نمی یابم. شاید هم خودتان پذیرفته اید، چه بلاهایی به سر من آمده و چه توهین هایی به من شده است، که فکر می کنید من فرار را به قرار ترجیح داده ام.

در ضمن فکر می کنم شما دانشجویان را با عده ای کارگر اشتباه گرفته اید، که فقط باید عمل کنند. پس اندیشه، فکر و خلاقیت (یا به قول شما حرف) چه جایگاهی دارد، تا یادمان می آید در ان.جی.او. افکار دیگران به تمسخر گرفته می شد و حرف هایشان ناپسند. و فقط عمل دیگران را می خواستیم تا به اهداف خود برسیم.

خانم اسمی خانی، بهتر نیست یک بار هم که شده فارغ از تعصب های رایج، باز گردیم، به گذشته نگاهی بیاندازیم، از جایی که دیگران را متهم کنیم، خودمان را در مظان اتهام قرار دهیم. ببینیم چه کرده ایم. شاید به نتایجی جدیدی برسیم، نتایجی که من به بخشی از آنها رسیده ام و دریافته ام که بخشی از مشکلات موجود ان.جی.او. به دلیل بعضی از رفتارهای من است، این را صادقانه می گویم. و از گفتن آن هم هراسی ندارم. اما دیگران چطور؟ همیشه این گونه بوده است:هر کس چیزی نمی گوید، فرار می کند، هر کسی نظری می دهد، حرف مفت می زند و منت می گذارد. 

+ نوشته شده در  شنبه 27 فروردین1384ساعت 17:30  توسط دانشجوی قم  | 

یک قاعده برگرفته از یک قانون

۱- در این ۵ترم تحصیل در دانشگاه، واحدهای مختلفی را گذراندیم، بعضی از این واحدها به درد جزر لای دیوار هم نمی خورد و بعضی هم خیلی جالب و آموزنده بود، مثل ۴ واحد کشورهای آلمانی زبان یا دو واحد تاریخ آلمان(هر دو درس به زبان آلمانی تدریس شد)، در درس کشورهای آلمانی زبان با مسائل مختلف کشورهای آلمان، اتریش، سوئیس، لیختن اشتاین آشنا شدیم و در درس تاریخ آلمان اعجوبه قرن بیستم(هیتلر) را بیشتر شناختیم. اما هنوز هم عکس العمل بچه های کلاس در ذهنم است، وقتی قانون اساسی سوئیس در درس کشورهای آلمانی زبان تدریس شد. آن لحظه شاید همه ما فهمیدیم چرا در آن کشور همه در آرامش در کنار هم زندگی می کنند، به راحتی مسیر پیشرفت را طی می کنند و ... 

قانون اساسی سوئیس واقعا معرکه است، ۷وزیر دارد، یک ژنرال کل ارتش و تعدادی نماینده مجلس، همین. رییس جمهورشان هم یکی از همان ۷وزیر است که به مدت یک سال انتخاب می شود و سال بعد جای خود را به وزیر دیگری می دهد، جالب تر اینکه مقام ریاست جمهوری یک مقام تشریفاتی است، فقط به عنوان یک نماد در داخل کشور و بیشتر در خارج از کشور. آنها رییس جمهور دارند بیشتر به خاطر اینکه وقتی مثلا خاتمی می خواهد با مقام عالی رتبه سوئیس دیدار کند، کسی وجود داشته باشد.

۲ـ ما در دانشکده مان نشریه «نون و قلم» را منتشر می کنیم، که اصلا نشریه بزرگی نیست. به قول خودمان لنگه کفشی است در بیابان، اما همین لنگ کفش گاهی اوقات آنچنان میخ های بزرگی در خود دارد، که به همه حالی داده است، بیشتر از همه رییس دانشکده. یکسال و سه ماه است منتشر می شود، ۴شماره با نام دیگری و ۴شماره با نام نون و قلم. ایده این نشریه در ابتدا از سوی ۳ نفر شکل گرفت و امروز ۳۰ تا ۴۰ نفر به طور مستقیم و بیش از هزار نفر به طور غیر مستقیم با آن در ارتباط هستند. چند بار سایه توقیف را بالای سر خود احساس کرده و بارها مورد بی ملایمتی مسئولان قرار گرفته است، اما هنوز منتشر می شود و هنوز هم رسالت خود را حفظ کرده است.

اما تنها دلیل موفقیت آن قاعده ای است که از قانون اساسی کشور سوئیس برداشت شده است. در نشریه همه در کنار هم هستند، در عرض هم. کسی بالاتر از کسی نیست، حتی مدیر مسئول خود را بالاتر از دیگران نمی داند،  و همه هم این را پذیرفته اند. مدیر مسئول هم تنها به عنوان یک نماد است(مثل همان رییس جمهور سوئیس) و البته گاهی مصائب زیادی را باید تحمل کند(چون اینجا سوئیس نیست)، چه آن زمان که این مسئولیت بر عهده دیگری بود و چه در حال که قرعه به نام من دیوانه زدند، اما نشریه مانده است و به وظیفه خود عمل می کند.

۳- دقیقا نمی دانم از چه زمانی حس قدرت طلبی در ان. جی. او. شکل گرفت. این که باید همه کاره ان. جی. او. باشیم و دوست داشته باشیم همه آن را با نام ما بشناسند، وقتی استانداری می رویم همه بگویند آقای فلانی، وقتی سازمان ملی جوانان برویم همه بگویند آقای بهمانی. برای در اختیار گرفتن ان. جی. او. دست به همه کاری بزنیم، دوستانمان را تنها برای حمایت از خود وارد ان.جی.او. کنیم، لابی بزنیم و بخواهیم که این لابی تنها از ما حمایت کند، نظرات دیگران را محکوم کنیم، عقاید دیگران را در نطفه خفه کنیم، در انتخابات عده ای را شاخ کنیم تا کاندیدا شوند، به دیگران تهمت بزنیم، توهین کنیم، پشت سر دیگران صفحه بگذاریم، ایجاد دشمنی کنیم، وارد زندگی خصوصی افراد شویم و دیگر اینکه از هیچ چیز دریغ نکنیم. مهم دیگران و ان.جی.او. نیست، مهم ماییم که باید بالا برویم و  دیگران را له کنیم. کاری کنیم که عده ای از ان.جی.او. کنار بروند تا ما بتوانیم در آن حال کنیم!!!!! (فکر بد نکنید، منظورم اون جور حال نیست) و همه جا بگوییم ما سروریم و آقا. در نهایت چه می شود: هیچ. یکی از اعضای هیئت مدیره انجمن را در ۴راه بیمارستان می بینی، سراغ از ان.جی.او. می گیری، با لبخندی نمکین (به این جمله خوب توجه کنید)می گوید: «بچه ها گفته اند، ان. جی. او. تعطیل شده است». به همین راحتی، به همین خوشمزگی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 فروردین1384ساعت 14:47  توسط دانشجوی قم  | 

نمی دونم چی بگم؟ نمی دونم چی بنویسم؟

واقعا نمی دونم چی باید بنویسم، من آدم با جنبه ای هستم، ولی آهسته آهسته دارم احساس می کنم دارم کم میارم!!

نمی دونم این چه بازی، بهتر بگم چه بچه بازی!! ایمیل قم استیودنتس رو هک کردی! گروه رو حذف کردی! وبلاگ رو دزدیدی! اما این کار آخری دیگه واقعا! نمی دونم از کی می خواهی انتقام بگیری؟ از من، از گروه، از qomstudents یا شاید هم از خودت؟ حیف این همه استعداد و خلاقیت که داری مستقیم می ریزی تو سطل آشغال! واقعا که چی؟ حالا یک مطلب آنچنانی هم نوشتی، با اسم من هم گذاشتی تو وبلاگ سابق. الان دنیا رو بهت دادن یا چیزی بهت اضافه شده؟!! یا شاید خودم نمی دونم آدم مهمی هستم و تو برای خراب کردن من، دست به هر کاری میزنی!

دو یا سه روز پیش یکی از بچه های گروه ایمیل زده بود یا هکر رو معرفی کن و ایمیلش رو به من بده یا اینکه از طرف من هم بهش فحش بده و ناسزا بگو. مگه من این کار رو کردم. نمی دونم کی می خواهی دست از این کارهات برداری؟ نمی دونم.

الان که دارم می نویسم، همه چیز در ذهنم مبهم است و همه چیز رو دارم به شکل علامت سوال می بینم، علامت سوال هایی که هیچ جواب قانع کننده ای برای آنها نمی یابم. فقط از بقیه می خواهم که برام دعا کنن تا بتوانم تحمل کنم. لازم به توضیح هم نیست که از6 فروردین به بعد، من بر روی وبلاگ سابق چیزی ننوشته ام و مطالب مندرج هم مورد تایید من نیست، که اگه من یک روزی چنین مطلب رو در یک وبلاگ بنویسم، روز مرگ من و روز مرگ تمام ارزشهاست! ضمن اینکه من آقای بهاری رو هم نمی شناسم، چه رسد به اینکه بخواهد دوست من باشد.

بگذریم...

________________________________________________________________________________

چند تا خبر و نکته:

1_ شنبه که داشتم از قم میامدم تهران و چند بار به خاطر شلوغی جاده عزرائیل رو دیدم که مودبانه در برابرم ایستاده و داره بهم چشمک میزنه، پیش خودم فکر کردم اگه ان. جی. او.  یک کمیسیون راه و ترابری داشت خیلی خوب می ش  تا دانشجویان بینوای قمی در روزهای شلوغ این جوری با عزرائیل همسفر نشوند. (یکی نیست بگه ان. جی. او.  کجا بود، که کمیسیون راه و ترابری داشته باشه) 

پیشنهادات: یا دست در دست هم یک باند به اتوبان قم ـ تهران اضافه کنیم یا اینکه بریم گردن قطار باشکوه قم-تهران رو بگیریم، راضیش کنیم که حداقل در روزهای شلوغ ما را به تهران برساند.

2- شاید براتون جالب باشه بدونید که قم فعلا دوتا شهردار داره، یکی آقای وکیلی شهردار سابق که توسط شورای شهر در آخرین ساعات سال83 برکنار شد و یکی سرپرست جدید که از سوی شورای شهر منصوب شده. بنده خدا آقای وکیلی! زنگ زده پلیس 110 که دفتر من رو پلمپ کرده اند. چرا؟بعد همه قمی ها از هم می پرسندچرا قم پیشرفت نمی کند؟ واقعا چرا؟

پیشنهادات: یا خودمان شهردار شویم یا اینکه وبلاگ آقایان شهردار را بدزدیم و در آن مطالب بی ادبانه و بدبد بنویسیم. پیشنهاد اول بهتر است، چون پیشنهاد دوم کار آدم های عقده ای مثل همین هکر خودمان(که البته صفتهایش را ذکر نمی کنم) است، البته می دانم با آدم بودن هکر مخالفید و با عقده ای بودنش موافق.

3- چهارشنبه 24 فروردین در دانشکده مانشستی با عنوان«متهم ردیف اول» برگزار می شود، که به بررسی مطلب «ازدواج دانشجویی» در نشریه دانشجویی«نون و قلم» می پردازد. ساعت 15تا17.

پیشنهادات:حتما تشریف بیاورید، سن ایچ می دهند.اگر سن ایچ نمی خواهید، اما فمینیست هستید توصیه می کنیم حتما بیایید.

4- داشت یادم می رفت از دانشجویان قمی که علاقه مند هستند در یک نشریه مستقل در قم با موضوع جوانان فعالیت کنند، دعوت به همکاری می کنیم. لطفا با ghomstudents@yahoo.com    مکاتبه کنید.

پیشنهادات:همکاری کنید در زمینه های مختلف: شعر،متن ادبی، مقاله، سرمقاله، عکس، کاریکاتور، طرح و ...

آسمانی باشید

تا بعد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 19:38  توسط دانشجوی قم  | 

شوخی یا جدی؟ چه کسی از حذف گروه qomstudentsنفع می برد؟2

ادامه ماجرا

به هر حال هر طوری بود، تونستم user name و password ایمیل qomstudets رو  در اختیار بگیرم، اما خبری از گروه qomstudets نبود، هر چه در search یاهو qomstudets را وارد می کردم، پیغام می داد که این گروه وجود ندارد، وا اسفا! مگه میشه، یعنی یکی به همین راحتی گزینه delete رو کلیک کرده و گروه رو حذف کرده! ننگت باد، مگر این گروه چی بود که تحمل نشد! واقعا نمی دانم!! (اگر شما می دانید، در نظرات بنویسید تا هم ما و هم دیگران بدانند!) ضمن اینکه وبلاگ qomstudets هم بی نصیب نماند و userو passآن هم به سرقت رفت!

اما خیلی ها علاقه مند هستند که من نام به اصطلاح هکر را اعلام کنم، اما من تا روشن شدن کامل موضوع از این امر خودداری می کنم، ضمن این که من تنها نام این فرد را در قسمتsender دیدم و همانطور که می دانید، هر کسی می تواند هر ایمیلی را با هر نامی در قسمتsenderایجاد کند.

اما گویا فردی یا افرادی که این کارهای بد بد را انجام داده اند، از این که من اسم را اعلام نکرده ام، بسیار خوشحالند، چون در وبلاگ qomstudets سابق این پیغام را گذاشته اند، تاکید می کنم من هیچ کدام از موارد مطرح شده را قبول ندارم و حذف گروه را نه یک شوخی شخصی، بلکه یک خیانت به تمام اعضای گروه می دانم، بی تعارف. اگر کسی هم با من شوخی دارد، لطفا ایمیل شخصی مرا هک کند. در ضمن وبلاگ سابق در اختیار من نمی باشد و مطالب مندرج در آن از تاریخ 5فروردین به بعد توسط اینجانب نوشته نشده است و حتی مورد تایید من هم نمی باشد.

چهارشنبه، 10 فروردين، 1384

آقای مجيدزاده

به نام خدا

با سلام

دوست و برادر عزيز آقای محمد مجيدزاده اميدوار است  شوخی اينجانب خيلی جنابعالی را رنجيده خاطر نکرده باشد.

صبر و شکيبايی شما  بزرگواری و فهم بالای شما را  دوباره به اثبات رسانيد.

موجب فخر  اعضای گروه می باشد که جنابعالی همچنان زحمت مدراتوری گروه را بر عهده بگيريد.لطفا اين شوخی من را بدل نگرفته و دوباره ياهو گروپس را احيا نماييد.

از خدای متعال سرافرازی و موفقيت روز افزون شما را خواستاريم

و اگر کسی واقعا می خواهد بفهمد من در زمان آگاه شدن از حذف گروه چه حالی داشته ام، می تواند مطلب نوشته شده من در قسمت نظرات وبلاگ یکی از دوستان (که آن را همزمان با مطلع شدن از حذف گروه نوشته ام) را مطالعه کند:

نویسنده: محمد سه شنبه 9 فروردين1384 ساعت: 0:37

عباس دیدی چیکار کردن من دارم واقعا فکر می کنم خواب می بینم، اصلا باورت میشه گروه رو هک کردن بعد هم deleteکردن، من دارم سکته می کنم این دیگه چه وضعیه، آخه چرا این کارها رو می کنن
من دیگه نمی تونم چیزی بنویسم، احمق ها همه چیز رو از بین بردن. گروه رو، وبلاگ رو، همه چیز رو. امیدوارم همه اینها یک خواب باشه. ولی اگه واقعیت باشه که دیگه هیچی.

  وب سایت    پست الکترونیک

راستی ایجاد یک گروه جدید هم نه به توصیه دوست عزیز هکر، بلکه تنها به دلیل تعهدی است که نسبت به qomstudents دارم.

تا بعد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 فروردین1384ساعت 16:53  توسط دانشجوی قم  | 

شوخی یا جدی؟ چه کسی از حذف گروه qomstudentsنفع می برد؟

 

سلام باور کنید من خیلی وقت می خواستم از پرشین بلاگ بیام بلاگ فا فرصت نمی شد، اینجاست که میگن عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد! اما جریان هک شدن گروه قم استیودنتس هم خیلی جالب! جریان از آنجایی شروع شد که یکی از اعضای گروه (که البته تا آنجایی هم که یادمه، جلسات ان جی او هم میومد) ایمیل زد و سال نو را تبریک گفت و نوشته بود آیا دانشجویان دیگه هم می تونن مطالبی بنویسن و در وبلاگ قرار بگیره، که من هم استقبال کردم (خب شد استقبال کردم و گرنه معلوم نبود الان چه بلایی سرم میومد) به هر حال ایشون لطف کرده بودن و یم فایل هم attach کرده بودن، اون هم فایل exeمن مشکوک شدم ولی چون این فرد رو می شناختم و فکر نمی کردم این کار رو بکنه، و دانلود کردن این فایل و هک شدن همان، به این صورت که من هر پسورد و یوسرنامی رو در کامپیوتر باز می کردم، برای ایشان فرستاده می شد. این ماجرا ادامه دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 فروردین1384ساعت 16:10  توسط دانشجوی قم  | 

ای خدا... شنبه، 6 فروردين، 1384

ای خدا... شنبه، 6 فروردين، 1384

ای خدا اگه قرار باشه برای هر مسابقه فوتبالی مثل بازی ايران ژاپن اين همه اعصابمون خرد بشه و اضطراب داشته باشيم که فاتحه ما خونده است، البته خدا اين وحيد آقاگليان(همون هاشميان) را از ملت غيور ايران نگيرد. خداييش

بريم سراغ داستانمون

ما، خودمان،ngo(قسمت سوم)

تا اونجا رسیده بوديم که با زحمت دوستان برای هر يک از دانشجويان قمی دانشگاه تهران دعوتنامه ای آماده شد و دودستی تقديم آنها شد. برای خود من خيلی جالب بود ساختمونی که ما در اون ساکن بوديم(در کوی دانشگاه) کلی دانشجوی قمی داشت، مثلا در طبقه خودمون شايد ۱۰ يا ۱۵ نفر. به هر حال دعوت نامه های ساختمان های ۱۸،۱۹،۲۰،۲۱ رو توزيع کردم. اون هم ساعت ۱۲ شب، اما چيزی که جالب بود برخوردها بود، مثلا وقتی هم اتاقی های يکی از دانشجوهای نگون بخت !! قمی فهميدن طرف قمی، کلی حال بهش دادن(يعنی مسخره اش کردند) و کلی حرکات موزون از خودشون در اوردن، شما هر جور دوست داريد حرکات موزون رو تعريف کنيد. (ولی  اون پسر قمی کلی باحال بود، چون تونسته بود مليتش رو مخفی نگه داره!) از اين جور برخوردهای جالب زياد بود، مثلا يکی از دانشجويان به طور کلی قمی بودنش رو انکار کرد و وقتی دعوتنامه رو نشونش دادم، گفت: اين فقط تشابه اسميه!!!!

بعضی ها هم دعوت نامه رو گرفتند، نگاهی به اون انداختند، لبخند کثيفی بر لبانشون نقش بست و بعد گفتن: قم و اين کلاسا! بابا ايول!

به هر حال روز جلسه رسيد و ما کلی حال کرديم، چون چيزی قريب به ۴۰، ۵۰نفر اومدن تو جلسه و کلی بحث کردن، اما...

اما يک آقای محترم يک حال اساسی به جلسه داد(منظورم همون ضدحال) و يک کاری کرد که بچه ها به دو گروه تقسيم شدند و در مقابل هم قرار گرفتند، نه اين که واقعا دعوا بشه، فقط از نظر لفظی. يک سری کار يک سری ديگه رو بردند زير سوال و از اينجور کارها که خدا را صد هزار مرتبه شکر زياد شاهدش بوديم، مثلا تو همين ان جی اوی خودمان.به هر حال يک جوری جلسه تموم شد و قضايا ماستمالی شد ولی تاثير اون رو در جلسه بعد ديديم، وقتی فقط ۷يا ۸ نفر به جلسه اومدن، اشتباه نخوندين ۷يا ۸ نفر. به هر حال چه جوری شد که جمعيت از ۵۰نفر به ۷ نفر رسيد ما که اصلا نفهميديم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی اون جلسه ۵۰نفر هم در تاريخ دانشگاه تهران ثبت شد.

نکته اخلاقی: پس يک نفر هم می تونه، خيلی چيزها رو به هم بزنه، اصلی که عکسش درست نمی باشد، يعنی يک نفر نمی تونه کارها رو درست کنه! اين قابل توجه کسانی که چه حضوری، چه تلفنی، چه با طعنه(مثال: فرار کردن بهترين راه نيست يا فلانی از ان جی او قهر کرده!!!) خواستار اصلاح امور شده بودند!!

يک چيز ديگه هم بگم: متاسفانه امسال جشنواره فرهنگ استانها در کوی برگزار نخواهد شد. من که دليلش رو از معاون فرهنگی کوی پرسيدم، جواب هايی داد که من واقعا نفهميدم. (من موجود نفهمی نيستم، آقای معاون فرهنگی يک جور پيچوند و البته مساله رو انداخت گردن  نمايندگان پارسال)

در انتها می گم اگه مطالب رو نمی خونيد، که چه بهتر!! اما اگه می خونيد يک هايی هويی

فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 فروردین1384ساعت 16:25  توسط دانشجوی قم  | 

بدون عنوان (جمعه، 5 فروردين، 1384)

بدون عنوان (جمعه، 5 فروردين، 1384)

سلام

اول از همه بايد يک توضيح کوچولو بدم درباره داستان مون، اينکه شايد بپرسيد مگه اسم داستان ما، خودمان،ngoنيست، پس ngoدر داستان کو؟  خب منم ميگم يک کم صبر کنيد، به اونجاها هم می رسيم، و مطمئن باشيد داستان در اون بخش ها کلی جذاب و خوندنی ميشه، جوری که از خوندنش کلی حال می کنيد!!! (البته فکر نکنيد من داستان رو از قبل نوشتم، نه! ولی می دونم خيلی جذاب ميشه) چون...

بگذريم ...

امروز بعد از ظهر همين طوری داشتم مسابقه سيمرغ رو می ديدم، وقتی يکی از گروه ها سه ميليون تومان ناقابل برنده شد و خمس (يک پنجم) آن را به زلزله زدگان زرند تقديم کرد، ناخودآگاه ياد زلزله بم افتادم و ياد مسعود(نوجوان ۱۴ يا ۱۵ ساله) که با کمک بچه ها جنازه اش را از زير آوار دراورديم. هنوز سردی دست مسعود رو می تونم تو دستم احساس کنم، وقتی که اون رو به زحمت از زير آوار بيرون آورديم و در يک پتو پيچيديم و به گوشه ای گذاشتيم ...

و ناخودآگاه ياد  کارهايی که در چند ماه گذشته از  ديگران ديده ام، واقعا که.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 فروردین1384ساعت 16:23  توسط دانشجوی قم  | 

سال نو مبارک دوشنبه، 1 فروردين، 1384

سال نو مبارک دوشنبه، 1 فروردين، 1384

سلام به همه دوستان

سال نو مبارک

صد سال به اين سالها

بالاخره سال ۸۴ هم از راه رسيد و ...

به هر حال اميدوارم سالی سرشار از موفقيت، پيروزی و شادی داشته باشيد

بعد از تبريکات، بريم سراغ داستانمون:

ما، خودمان، ngo  (قسمت دوم)

تا اونجا رسيده بوديم که جلسه اول نمايندگان انتخاب شدند، و قرار شد برای هماهنگی های بيشتر با ما تماس بگيرند، به هر حال يک مدتی خبری از نمايندگان نبود و بعد هم از طريق در و ديوار(منظورم همون بردهاست) از يک جلسه باخبر شديم، اواسط اسفند بود(البته تاريخ دقيقش در ذهنم نيست) به هر حال کلی بحث کرديم و يکی از مباحث مبهم بر سر حضور شرکت های خصوصی در غرفه استان قم بود، جاتون خالی بود کلی سر کارخونه های سوسيس و کالباس و موتورسازی حرف زديم و بحث کرديم. (جوون بوديم ديگه!) به هر حال بحث به ادارات دولتی کشيده شد و هر کسی يک پيشنهاداتی داد، از اداره ميراث فرهنگی تا اداره فنی و حرفه ای، از بنياد شهيد تا هلال احمر، و نهادهای مختلف.

راستی تعداد شرکت کننده جلسه هم مثل هميشه بود ۱۰ نفر با يکی دو نفر کم و زياد. به هر حال اين جلسه هم تمام شد. قرار شد  تعدادی نامه برای ادارات و نهادهای مختلف تهيه شود و هر يک از بچه ها يک يا چند نامه را پيگيری کند تا به نتيجه برسد...؟؟

اما جلسه بعدی هم شکل گرفت. جلسه ای که با همت نماينده ها و بچه ها تعداد حاضرين در جلسه به ۵۰ نفر هم رسيد، شايد بيشتر(نه اين دفعه کمتر نداشت)

البته اين جلسه با اعمال شاقه صورت گرفت، به اين صورت که برای هر ۵۰۰ و خرده ای از دانشجويان عزيز قمی دانشگاه تهران دعوتنامه های خصوصی نوشته شد و دو دستی درب اتاق عزيزان تقديم شد. الان که يادش می افتم که ۵۰ نفر از دانشجويان قمی دور هم شده بودند، ان هم در دانشگاه تهران می فهم که چه کاری صورت گرفت. اما  آن جلسه هم خراب شد...صد حيف! صد افسوس!

يک نکته مهم هم بگم که در هيچ يک از جلسات خبری از شيرينی، بذيزايی و از اين جور چيزها نبود. انتقادی که ما بارها مطرح کرديم و البته جوابی هم نشنيديم. اين را گفتم کسی فکر نکند ما برای اين جور چيزها همه جلسات را رفتيم.

ماجرای دعوتنامه ها و آن جلسه بزرگ  را در شماره های بعد داستان بخوانيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 فروردین1384ساعت 16:21  توسط دانشجوی قم  | 

يک خبر مهم (شنبه، 29 اسفند، 1383)

يک خبر مهم (شنبه، 29 اسفند، 1383)

اين هم از شاهکارهای مديريت در استان قم:

شهردار قم در آخرين جلسه شورای شهر از کار برکنار شد.

(حالا تکليف شهروندان، مسافران نوروزي، و ... چه می شود، خدا می داند.)

جالب: کميسيون اصل نود مجلس و ديوان عدالت اداری اين کار شورا را غير قانونی اعلام کردند، ولی شورای شهر قم هم  کار اين دو نهاد را غير قانونی اعلام کرد.

يک اصل رياضی: غير قانونی*در غير قانونی= قانونی

پس عملا آقای وکيلی شهردار سابق قانونا از کار برکنار شده اند.

خبر قم ۵شنبه شب گفت: شورای شهر يک نفر را به عنوان سرپرست انتخاب کرده و او اين مسئوليت را نپذيرفته.

جمعه شب همان بخش خبری گفت: سرپرست نامه نوشته و همه کارهای شهر به خوبی پيش می رود.

نتيجه اخلاقی: هر موقع از کار يک نفر راضی نبوديد، می تونيد اون رو بپيچونيد. زمان و مکان اصلا مهم نيست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 فروردین1384ساعت 16:16  توسط دانشجوی قم  | 

مطالب قدیمی‌تر