تا دیشب قصد داشتم مطلب مهمی را در وبلاگ قرار دهم، اما صرف نظر کردم نه به این دلیل که بخواهم از چیزی فرار کنم، فقط به این دلیل که چیزی که می خواهم بنویسم را بهتر بسنجم و پیامدهای آن را. بدون شک آن مطلب عده ای را سخت بر می آشفت. اگر فردایی بود و اگر من بودم، فردا خواهم نوشت.
اما امروز چیزی برای نوشتن نداشتم، تا این که در قسمت نظرات یکی از خوانندگان مواردی را نوشته بودند که حیفم آمد من چیزی ننویسم. البته در این مدت که به فعالیت در ان.جی.او. پرداخته ام، هیچ گاه در مقام پاسخ برنیامده ام، این بار هم می نویسم، نه به نشان پاسخ، فقط به خاطر این که عده ای فکر نکنند دارم فرار می کنم.
۱- از بیان نظرات دیگران در این وبلاگ استقبال می کنم، شعار نمی دهم هر کسی مطلبی دارد بنویسد، من با نام خودش در وبلاگ قرار می دهم. ضمن اینکه فلسفه قسمت نظرات هم در این است که دیگران هم نظر بدهند، و عقاید خود را بیان کنند. در این مورد بعدا بیشتر توضیح می دهم.
2_ نمی دانم منظورتان از روز اول چیست، که نوشته اید: حس قدرت طلبی در ngo از روز اول هم بود. اگر همان روزهای اول است که قرار شد ان.جی.ا. داشته باشیم، من نه از دوستان نزدیک خود کسی را به ان.جی.او. آوردم و نه پسرخاله ام را. ما که از ابتدا سعی کردیم موسسین از طیف های مختلف و دانشگاه های مختلف باشند. و همه می دانستیم که هیئت موسس بعد از انتخابات هیچ کدام مسئولیتی در ان.جی.او. نداریم. ضمن اینکه از اعضای هیئت موسس خیلی ها برای هیئت مدیره کاندیدا نشدند.
مشکلی دیگری که داشته ایم همیشه فکر می کنیم؛ آنهایی که می روند مشکل دارند، و هیچ گاه سعی نمی کنیم بفهمیم چرا دیگران می روند، و ما می مانیم. هیچ گاه درون خود را نمی نگریم که ببینیم مشکل از کجاست. من که خیلی راحت کنار نکشیدم، زجر کشیدم و کنار کشیدم، هر چه خواستم بمانم نشد. دیگر تحملم تمام شد. مگر تهمت دزدی کم است، مگر تهمت هایی دیگری به من نزدند. یک روز به این نتیجه رسیدم که ماندنم بیش تر از نماندنم ضرر و زیان دارد، همین.
3- نوشته اند: خوشحالم که قیل و قال سابق هنوز هست تا سندی باشد بر توانایی های شما و دستاویزی برای همه چیز .
دقیقا مشکل همه ما همین جاست، همه چیز را شخصی و از آن اشخاص می بینیم. آن نشریه هم سند افتخار من نیست، سند افتخار دوستانم در دانشکده است که می توانند حرفشان را بزنند و حق شان را بگیرند، و در یک جبهه در کنار هم بایستند.
و کدام دستاویز؟ منظورتان را نمی فهمم؟ شما این نتیجه را فقط از چند خطی که من درباره این نشریه نوشته ام گرفته اید. باز هم راه را به خطا رفتیم، اصل موضوع را نگرفتیم و سعی کردیم نظرات دیگران را در نطفه خفه کنیم مثل همیشه. در ان.جی. او. هم همین طور بود، همیشه نظرات دیگران را محکوم می کردیم. در مورد بقیه مطالبی که درباره نشریه و دانشگاه نوشته اید، چیزی ندارم بگویم، چون در قبال نشریه ادعایی ندارم. ولی یک چیزی را باید یاد بگیریم: این که از دیگران باید یاد بگیریم، شاید این دیگران سوئیسی ها باشند.
4- من هیچ گاه درصدد تضعیف یا تخریب ان.جی.او. بر نیامده ام، چون اگر این گونه بود چیزی نزدیک به شش ماه سکوت نمی کردم. راستی می شود احساس مسئولیت را تعریف کنید؟
در ضمن می دانید که من الان مسئولیت اجرایی در ان.جی. او. ندارم، طبق اساسنامه تنها مسئولیت نظارتی دارم که به زودی به آن عمل خواهم کرد. و اگر تا این زمان این کار را انجام نداده ام، دلایلی داشته که در آینده خواهم گفت. ضمن اینکه تمام پتانسیلی که برای ان.جی.او. داشتم، از من گرفته شد.
5- من هیچ گاه فرار نکرده ام، کدام فرار! من نمی دانم شما و طیف شما چگونه به این نتیجه رسیده اید که من فرار می کنم؟ من مصداقی نمی یابم. شاید هم خودتان پذیرفته اید، چه بلاهایی به سر من آمده و چه توهین هایی به من شده است، که فکر می کنید من فرار را به قرار ترجیح داده ام.
در ضمن فکر می کنم شما دانشجویان را با عده ای کارگر اشتباه گرفته اید، که فقط باید عمل کنند. پس اندیشه، فکر و خلاقیت (یا به قول شما حرف) چه جایگاهی دارد، تا یادمان می آید در ان.جی.او. افکار دیگران به تمسخر گرفته می شد و حرف هایشان ناپسند. و فقط عمل دیگران را می خواستیم تا به اهداف خود برسیم.
خانم اسمی خانی، بهتر نیست یک بار هم که شده فارغ از تعصب های رایج، باز گردیم، به گذشته نگاهی بیاندازیم، از جایی که دیگران را متهم کنیم، خودمان را در مظان اتهام قرار دهیم. ببینیم چه کرده ایم. شاید به نتایجی جدیدی برسیم، نتایجی که من به بخشی از آنها رسیده ام و دریافته ام که بخشی از مشکلات موجود ان.جی.او. به دلیل بعضی از رفتارهای من است، این را صادقانه می گویم. و از گفتن آن هم هراسی ندارم. اما دیگران چطور؟ همیشه این گونه بوده است:هر کس چیزی نمی گوید، فرار می کند، هر کسی نظری می دهد، حرف مفت می زند و منت می گذارد.