تبليغاتX
اين شهر مقدس...؟

اين شهر مقدس...؟

وبلاگ یک دانشجوی قمی منتقد و دوستان

یا کریمه اهل بیت

 

سالگرد وفات کریمه اهل بیت حضرت معصومه(سلام علیها) بر پیروان راهش به خصوص دانشجویان قم تسلیت باد.

+ نوشته شده در  شنبه 31 اردیبهشت1384ساعت 21:13  توسط دانشجوی قم  | 

ما کی شیرینی خوردیم؟

 

اول سلام به همه(یک جوری نوشتم همه، اگر کسی نداند فکر می کند این وبلاگ را ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰نفر می خوانند.)

دوم خدمت م.س. عزيز عرض کنم که من که هر چی فکر کردم، یادم نیادم کی(kei) شیرینی خوردم، شاهدم دارم که شيرينی ندادی و البته ب.ک. و م.ی. هم شيرينی ندادند. به ما فقط گفتند: شيرینی داديم، شرمنده که تمام شد و به شما نرسيد، همين. داستان را هم اگر خدا بخواهد، از شنبه می نويسم، البته سعی می کنم مقتصر و مفيد باشد، اگر چه در نوشتن ادامه آن مرددم.

در آخر بگم سعادت نصیبمان شد و توانستیم با هکر سابق(که البته قول داده از این به بعد بلاهای سابق را سر من فلک زده در نیارد.) چتی کردیم و ایشان هم از دلایل کارشان صحبت کردند و گفتند، اگر چه من خیلی قانع نشدم، امیدوارم یک متن بنویسد برای دیگران(مثلا در قسمت نظرات) و دلایلش را برای دیگران توضیح دهد. من کلا موضوع را فراموش کرده بودم، ولی امروز به ناگاه به یادم آمد و گفتم بنویسم، امیدوارم که سر به سلامت ببرم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اردیبهشت1384ساعت 16:50  توسط دانشجوی قم  | 

عمر می گذرد...

خودم فکر نمی کردم حدود ۱۴ روز در وبلاگ چیزی ننوشته باشم، واقعا که عمر به سرعت می گذرد، البته این چهارده روز حسابی سرم شلوغ بود و مشغول آماده کردن نشریه «نون و قلم» بودیم، خدا را شکر شماره خوبی شد.

اما خیلی شرمنده دوستان شدم که نتونستم تو این مدت ادامه داستان ما، خودمان،ngo  رو بنویسم، الان هم نمی دونم باید ادامه بدهم یا نه؟

به هر حال این روزها وقتی در کوی دانشگاه تهران قدم می زنم، یاد سال گذشته می افتم و یاد خاطرات سومین جشنواره فرهنگ استان ها. یاد آن شوخی ها و خنده ها، یاد بعضی از قهرها و البته بعدش دوستی ها. یاد آن ماهی های خاویاری(که البته شب اول چندتاشون مردند)، یاد آن ایوان آینه حرم حضرت معصومه(س) نیمه کاره، که به افتتاح جشنواره نرسید، یاد دکور غرفه که هر روز تغییر می کرد، یاد این که قرار شده بود در غرفه سی دی رایت کنند، یاد ماکت مسجد جامع، یاد اینکه معاون استاندار با همراهانش بیشتر از دانشجویان در سال بود، یاد سوهان و اینکه من چقدر به همه سوهان تعارف کردم، یاد این که همزمان با جشنواره چند تا از بچه ها امتحان فوق رتبه های خوبی آوردن و البته شیرینی اش رو هم ندادن، یاد ... و الان که برمی گردیم و گذشته رو نگاه می کنیم، کلی خاطره داریم، خاطره هایی که شاید هیچ گاه تکرار نشه، و البته از این خاطرات فقط تصاویری در ذهنمون مونده و دیگر هیچ. عکس هایی که یکی از بچه های غرفه انداخت که سوخت. و عکس های دوربین دیجیتال یکی دیگر از بچه ها هم که آخرش به دست ما نرسید.

واقعا که عمر مثل برق و باد می گذرد، گویا همین دیروز بود سومین جشنواره فرهنگ استان ها، و گذشت و ما هم با زمان همسفر شدیم...

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 اردیبهشت1384ساعت 20:7  توسط دانشجوی قم  | 

هیچ

اول این که اگر چه تاکنون مدارک و اسناد ان.جی.او. به دست من نرسیده، اما جا داره تا از همه دوستانی که تا همین جا هم لطف کردند و زحمت کشیدن تا این مدارک در اختیار من قرار بگیره، تشکر کنم.

دوم این که من هیچ گاه قصد نداشتم خدای ناکرده با درخواستم مبنی بر بررسی و مطالعه مدارک به کسی توهین کنم یا بر ضد کسی شانتاژ، من تنها طبق اساسنامه می خواهم به وظیفه خودم به عنوان بازرس عمل کنم.

سوم این که امیدوارم مدارک زودتر به دست من برسد.

+ نوشته شده در  شنبه 10 اردیبهشت1384ساعت 20:11  توسط دانشجوی قم  | 

درسی از امیرکبیر

اگر چند روزی نبودم، به اصفهان رفته بودیم، جای همه شما خالی. ماجرای جشنواره را هم از فردا پی گیری می کنم، اگر فردا باشم.

اما چند ماه پیش یک نامه به امضا امیرکبیر دیدم که خطاب به ناصرالدین شاه نوشته بود، که خیلی جالب بود، گفتم بد نیست آن را امروز اینجا بنویسم، و اصل نامه را هم تا چند روز دیگر در وبلاگ بگذارم، نامه جالبی است و شاید کمک کند تا برخی از مشکلات شهر خود را دریابیم، اگر چه این نامه برای سال های قبل است، اما این مشکل هم چنان در قم ما ماندگار است، مشکلی به نام سوء مدیریت،

قربانت شوم

الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن نان مشغولم، خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقا شده و سخن هزل بر زبان رانده اید. فرستادم او را تحت الحفظ بتهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمی شود.

زیاده جسارت است تقی     

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اردیبهشت1384ساعت 15:58  توسط دانشجوی قم  |