... دیگر هیچ
چرا نمي ري يك وبلاگ پنهان انتخاب كني و در اون بنويسي؟ اين سوالي بود كه چند روز پيش يكي از دوستانم پرسيد. در ادامه هم گفت: اون جوري خيلي بهتره، اين كه مي توني آزادانه تر بنويسي، بدون تعارف و بدون سانسور، واقعا حرف دلت رو بزني و از هيچ كس و هيچ چيز ترسي نداشته باشي، حداقل مزيت پنهان نوشتن اين كه كمتر به مخاطره ميافتي.
بهش گفتم: مگه كسي مي دونه در وبلاگ "اين شهر مقدس...؟!" كي مي نويسه؟! لبخند كثيفي بر لبانش نقش بست و گفت: همه، به جز خواجه حافظ شيرازي.
اما از شوخي گذشته، من هم خيلي از حرف هاي دوستم رو قبول داشتم،اين كه وقتي يك بلاگر با اسم مستعار و يا ناشناس بنويسه، مزيت هاي زيادي داره، اين كه بدون تعارف و بي سانسور بنويسه، خيلي خوبه، بدون ترس، فارغ از همه چيز، اما...
اما من مگه قراره در اين وبلاگ چي بنويسم كه از كسي بترسم، مگه قرار بر چه كساني انتقاد كنم، كه دچار سانسور و بدتر از اون خود سانسوري بشم، ترس از چي، واهمه از كي، چيزهايي كه اينجا مي نويسم حرف هاي دل يك جوون است كه 22 سال و 10 ماه و 6روز سن دارد، جووني كه نقد و انتقاد رو به جاي مخالفت و دشمني كردن برگزيده، جووني كه باورهاي مذهبيش به اون آموخته كه نسبت به اطراف و اطرافيانش بي تفاوت نباشه، اصلا اگه قرار باشه ما دانشجوها نتونيم يا نخواهيم تا اين حد نظرات مون رو بيان كنيم، يا فارغ از تعهدهاي اجتماعي از ديگران و حتي از خودمون انتقاد نكنيم، كه ديگر هيچ.
در اين راه سخت و ناهموار منتظر نظرات و راهنمايي شما هستم.![]()
