تبليغاتX
اين شهر مقدس...؟

اين شهر مقدس...؟

وبلاگ یک دانشجوی قمی منتقد و دوستان

... دیگر هیچ

 

چرا نمي ري يك وبلاگ پنهان انتخاب كني و در اون بنويسي؟ اين سوالي بود كه چند روز پيش يكي از دوستانم پرسيد. در ادامه هم گفت: اون جوري خيلي بهتره، اين كه مي توني آزادانه تر بنويسي، بدون تعارف و بدون سانسور، واقعا حرف دلت رو بزني و از هيچ كس و هيچ چيز ترسي نداشته باشي، حداقل مزيت پنهان نوشتن اين كه كمتر به مخاطره ميافتي.

بهش گفتم: مگه كسي مي دونه در وبلاگ "اين شهر مقدس...؟!" كي مي نويسه؟! لبخند كثيفي بر لبانش نقش بست و گفت: همه، به جز خواجه حافظ شيرازي.

اما از شوخي گذشته، من هم خيلي از حرف هاي دوستم رو قبول داشتم،اين كه وقتي يك بلاگر با اسم مستعار و يا ناشناس بنويسه، مزيت هاي زيادي داره،  اين كه بدون تعارف و بي سانسور بنويسه، خيلي خوبه، بدون ترس، فارغ از همه چيز، اما...

اما من مگه قراره در اين وبلاگ چي بنويسم كه از كسي بترسم، مگه قرار بر چه كساني انتقاد كنم، كه دچار سانسور و بدتر از اون خود سانسوري بشم، ترس از چي، واهمه از كي، چيزهايي كه اينجا مي نويسم حرف هاي دل يك جوون است كه 22 سال و 10 ماه و 6روز سن دارد، جووني كه نقد و انتقاد رو به جاي مخالفت و دشمني كردن برگزيده، جووني كه باورهاي مذهبيش به اون آموخته كه نسبت به اطراف و اطرافيانش بي تفاوت نباشه، اصلا اگه قرار باشه ما دانشجوها نتونيم يا نخواهيم تا اين حد نظرات مون رو بيان كنيم، يا فارغ از تعهدهاي اجتماعي از ديگران و حتي از خودمون انتقاد نكنيم، كه ديگر هيچ.

در اين راه سخت و ناهموار منتظر نظرات و راهنمايي شما هستم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 تیر1384ساعت 22:16  توسط دانشجوی قم  | 

جلسه

 

از در محل جلسه كه وارد شدم، چشمم به جمال 30، 40 تا دانشجوي قمي روشن شد، بابا اي ول، تازه اين به جز خوشحالي بود كه از ديدن دوستاني كه چند وقت نديده بودمشون حاصل شد. اسم نمي برم تا كسي دلخور نشه، ولي خيلي از ديدنشون خوشحال شدم. اين نكته رو هم بگم بعد از اون جلسه جشنواره فرهنگ استان ها كه عده اي حدود 30، 40 نفر اومده بودند، تا حالا اين همه دانشجوي قمي با هم نديده بودم.

مثل هميشه بازم دير رسيدم(چي كار كنم سرمون شلوغه، اين رو گفتم تا مثل هميشه بهونه ترافيك رو نگم) و مي خواستن درباره الحاقيه يك تبصره به ماده نمي دونم چندم اضافه كنند و راي گيري شد، البته بعد از بحث هاي بسيار، اما يك نكته منفي هم وجود داشت كه يك نفر خيلي نظر مي داد و پشت سرهم حرف ميزد. آخه چرا؟؟! تو خجالت نمي كشي. پشت سر هم ايراد اساس نامه اي مي گيري! و اداي آدماي مخالف رو در مياري! بگذريم لابد طرف عقده ايي! يا شايدم يك چيزهايي مي دونسته و به نظرش مي رسيده و مي گفته!! (البته بعيد به نظر مي رسيد چيزي بدونه)  اما از حق نگذريم يكي دو تا ايرادها ونظراتش بد نبود، مثل چند تا ديگه از بچه ها(منظورم همون دانشجويان قمي است.)

بعد از راي گيري كه چند بار انجام شد و عده اي تهديد به آبستراكسيون كردند و عده اي گفتند در راي گيري تقلب شده، (آقا مگه تا حالا در كدوم راي گيري در ايران تقلب شده كه اين دومي اون باشه) به هر حال يك تبصره الحاق شد، حالا چي بود، من كه دقيقا نفهميدم. ولي خداييش تقلب نشد، البته كلان مساله ي مهمي هم نبود.

بعد از اين ها هم روساي كميسيون ها از جمله: كميسيون آموزشي، كميسيون پژوهشي، كميسيون فرهنگي به ارائه گزارش گذشته و برنامه هاي آينده پرداختند كه من درباره اون ها اظهار نظر نمي كنم. ولي در کل بعضي مسائل مطرح شده جالب بود.

کلا جلسه خوبي بود، به خصوص از لحاظ كميت، از لحاظ كيفيت هم ديگران بايد نظر بدهند، من نمي تونم.

راستي از كساني هم كه جلسه رو تشكيل داده بودند بايد تشكر كنم، همون طور كه گفتم جلسه مفيدي بود به خصوص قسمت پذيرايي با بستني چوبي.

اما سوالاتي كه ذهنم رو به خودش مشغول كرده اين كه آيا اين كارها به سرانجام مي رسه؟ سوال ديگه كه آزارم ميده اين كه آيا  انجمن  مسير درستي را طي مي کند؟ گذشت زمان خيلي چيزها رو مشخص خواهد كرد. بايد صبر كنيم.

 

پاورقي: امروز مجتبي.س. هم تو جلسه بود، و نكته اي رو يادآوري كرد كه بايد بگم و ازش عذرخواهي كنم، اين كه اون شيريني قبول شدن ارشدش رو داده بود و من فراموش كرده بودم و در چند نوشته قبل اون رو متهم كرده بودم، كه بازم ازش معذرت مي خوام، اميدوارم كه هميشه موفق باشه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 تیر1384ساعت 21:42  توسط دانشجوی قم  | 

آیین گفتگو

 

 سيد محمد خاتمي مطمئنا سالهاي سال در ذهن ايرانيان خواهد ماند، البته شايد قضاوت هاي ايرانيان درباره او بسيار متفاوت باشد، شايد عده اي او را تحسين كنند يا عده اي او را تحقير، و شايد ...

اما به نظر من خيلي زود است تا پيش بيني كنيم تاريخ درباره خاتمي چگونه قضاوت كند، اين كه خاتمي 40ميليون حامي داشت و اين كه در بسياري از موارد سكوت اختيار كرد و هيچ نگفت، و آيا تاريخ اين سكوت ها را بر خاتمي خواهد بخشيد يا نه؟! و اين چيزي است كه نياز به زمان دارد و بايد صبر كرد.

اما از وجه ديگر نمي توان خاتمي را به همين راحتي محكوم كرد كه خاتمي حداقل فرهنگ جديدي را هر چند سطحي در ميان بخشي از جامعه و حتي دولت رواج داد: "فرهنگ گفتگو". فرهنگي كه شايد سال ها از ميان ما ايرانيان رخت بربسته بود.

 و همه اين ها شايد بيشتر به دليل آن باشد كه خاتمي از ابتدا هم يك چهره فرهنگي محسوب مي شد، مردي كه از كتابخانه ملي پاي به مسند رياست جمهوري گذاشت.

شايد سال هاي بعد، از خاتمي به عناوين مختلف ياد كنند، اما فارغ از اين عناوين مي توانيم از او به عنوان "پديده خاتمي" ياد كنيم، پديده اي كه نمي توانيم از كنار آن عبور كنيم، پديده اي كه مي تواند سال ها الگوي مناسبي باشد، براي جوانان و البته براي مسئولان.

و هنوز هم 16آذر سال گذشته را در يادم هست و عده اي از دانشجويان را كه بر خاتمي پشت كردند و خاتمي كه در اين جواب اين عمل به طور ضمني گفت: "سالهاي بعد هم رئيس جمهورهايي خواهند آمد، و آن وقت برخورد آنها را با شما خواهيم ديد."

 و خاتمي كه سال 76 يك قهرمان محسوب مي شد، مطمئنا سال 84 ديگر قهرمان قلب هاي ايرانيان نيست، شايد ايراد از خاتمي باشد و يا از ايرانيان كه هميشه در جستجوي قهرمان بوده اند.

 

پاي نوشت:

1-     هيات نظارت بر مطبوعات با انتشار دوماهنامه" آيين گفت و گو" به صاحب امتيازي و مدير مسوولي سيدمحمد خاتمي موافقت كرد.

2-     مؤسسه بین المللى گفت وگوى فرهنگ ها و تمدن ها» به درخواست سیدمحمد خاتمى، به ثبت رسیده است.

نام این مؤسسه، مؤسسه بین المللى «گفت وگوى فرهنگ ها و تمدن ها» و موضوع آن گفت‌وگوى تمدن ها و فرهنگ ها در سطح منطقه اى و بین المللى است. خاتمي  پس از پایان دوران مسؤولیتش به صورت رسمى كار این مؤسسه را آغاز خواهد كرد.
تأسیس دفترى در یكى از شهرهاى اروپایى از جمله وین و زوریخ از جمله موارد دیگرى است كه این روزها درباره این مؤسسه منتشر شده است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 0:15  توسط دانشجوی قم  | 

خوش به حال ...

 

امروز فكر مي كردم(مي دونم خيلي عجيبه) خوش به حال اون كساني كه تو وبلاگشون هر چي دوست دارند مي نويسند، نه كسي مي شناستشون، و نه كسي مي فهمه كي هستن و كجا هستن و راحتن هر چي مي خواهن مي نويسند، بي خيال و بي دغدغه (مثل يكي از دوستام)، حتی گاهی اوقات وبلاگ ها بیان کننده  حرف دل افراده، حرف هایی که شاید نشه حتی به نزدیکترین دوستان گفت.

البته منم چون يك منتقدم هر چي دوست دارم خواهم نوشت و هيچ گونه سانسوري نخواهم داشت، به جز ...

 

به هر حال ناشناس نوشتن هم حال و هواي خاص خودش رو داره، مثل نوشته هاي زير، ياد نمايشگاه فرهنگ استان ها به خير! اين 15 نوشته اول دفتر سومين نمايشگاه است، بدون سانسور

 

سلام

غرفه شما از معدود غرفه هايي بود كه بي آنكه به اسم غرفه نگاه كنم مي شد شهرش را تشخيص داد. اجراي ايوان آئينه اصلا جالب نبود.

 

با سلام

جالب بود به هر حال پاش زحمت كشيده شد موفق باشيد

ايماني

 

با سلام و خسته نباشيد

همتتان متبرك به نام فاطمه معصومه(س) باد

 

خيلي خوب بود از زحمات شما متشكريم

موفق باشيد

 

با سلام

از ماهي ها زياد خوشم مي آمد.

 

از استاد ميره اي به خاطر زحمتهايشان براي غرفه قمي تشكر مي نمايم

 

آثار هنري به نمايش در آمده در اين غرفه جدا عالي است

و مجريان آن خصوصا آقاي ميره اي زحمت تام مي كشند

 

قشنگ بود. سوهانتون هم خوشمزه بود.

حق يارتان

 

اينجا قم است ماهي فراوان يافت مي شود اما از دانشمندان و علماء گرامي خبري نبود

 

چنان كه داني و دانم

قم عزيز شما را

چه بشمرم، كه ندانم

 

بنام خدايي كه جان را فكرت آموخت

از زحمات شما گراميان سپاسگذار، خسته نباشيد [به نظرتان املاي سپاسگزار غلط نيست؟!]

مستدام باشيد در پناه حق

 

منم قمي ام

 

قمي ها خوبند ولي تا حدي خشك هستند.

 

با تشكر از شما همشهريان محترم كه تا حدودي آبروي شهر قم را خريديد. ولي تقريبا يا اصلا قم نشان داده شده نبوده؟

 

آنقدر سوهان ها را تبليغ كردين كه دهن همه آب افتاد

قيمت ها را پايين بيارين تا ...

كاكو شيرازي

كوچك شما رضا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1384ساعت 0:46  توسط دانشجوی قم  | 

از سی و یک اردیبهشت تا امروز...

 

خب، گناه که نکرده ام مدتی فرصت نوشتن نداشته ام، یا حوصله نوشتن، یا هر چیزی دیگری که شما تصور کنید، مثلا این که ترس از نوشتن داشته ام، ترس از ...

به هر حال الان حوصله نوشتن داشتم، بعد از مدتها و دارم می نویسم، مهم نفس عمل است، اما اگر بعد از این پست باز چیزی ننوشتم انتقاد نکنید و نگویید فلانی بی اراده است و از این جور حرف ها، به هر حال پشت هر مساله ای جریانی است که ممکن است شما بی خبر باشید.

 اما اگر حوصله خواندن داشتید و دیدید من چیزی ننوشته ام، این همه وبلاگ برای خواندن، مثلا همین وبلاگ گروهی دانشجویان قمی، که مدتی خیلی خواندنی بود و الان مدتی است چیز جدیدی ندارد، حالا چرا؟ بروید از خودشان بپرسید!

تا بعد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 تیر1384ساعت 1:7  توسط دانشجوی قم  |