نا امید از ...
نمی دانم چگونه آغاز کنم! اصلا نمی دانم نوشتنم موضوعیتی دارد یا نه! شاید این نوشتنم ناشی از خستگی باشد، شاید از ناامیدی، اشتباه نکنید موضوع خستگی خودم نیست، اگر چه انکار نمی کنم، دلایل بسیاری دارم که تا به حال باید ناامید شده باشم.
اشتباه نکنید موضوع خستگی خودم نیست، شاید خستگی یکی از دوستانی است که چند وقتی است سعادت آشنایی با او را داشته ام، و از همکاری با او لذت برده ام، هرگز قصد پاچه خواریش را ندارم، چون او مانند هر انسان دیگری جایزالخطاست و رک نیز می گویم چندین بار از دیدگاه من مرتکب خطا شده است، همان طور که من هم از دیدگاه او بارها مرتکب اشتباه شده ام، اما… .
اما انکار نمی کنم، دلایل بسیاری دارم که تا به حال باید ناامید شده باشم. انکار نمی کنم، ناامیدی، ناامیدی خودم است، ناامیدی از خیلی ها که هرگز شخصا به آنها امیدی نبسته بودم، اما فکر می کنم امید خیلی ها باشند، امید دوستانشان، امید یک انجمن، امید یک شهر، امیدی برای امیدهای خود.
ناامید از این تکرارها و تکرارها، ناامید از این بحث های بیهوده، ناامید از دعوت های بی سرانجام، کارهای ناتمام و ناامید از فرم های خام. و ناامید از خودمان، فرقی نمی کند، من یا تو، یا هر جوان دانشجوی دیگر، حال از نوع قمی آن باشد، که چه بدتر!! (یا ناامیدی حاصل از آن چه بیشتر!!)
ناامید از یک کار گروهی زیر یک سقف، در یک چهاردیواری دانشجویی، ناامید از با هم بودن، صادق بودن، دوست بودن به واقع در یک جمع به ظاهر دوستانه، ناامید از خودم، خودت یا خودش، و البته گلایه مند از این ضمایر متصل که میان ما فاصله می اندازد، و ناخودآگاه منفصلمان می کند، و ناامید از هزاران امیدی که ممکن است امید من باشد، امید تو باشد و یا امید ما.
و ناامید از …
منبع: وبلاگ گروهی دانشجویان قم