تفکیک2
بخشنامه تفکیک رو گرفته بود دستش، باورش سخت بود، وارد ساختمون مرکز شد، به سمت اتاق مورد نظر رفت، در زد و وارد شد.
می خواست گلایه کنه، اما با موضعی که گرفتن ترسید متهمش کنن به بی دینی، به بی غیرتی، مطمئنا اگه حرفی می زد، هزار تا برچسب بهش می زدند، مگه شما دین و ایمون نداری؟ خجالت نمی کشی؟ از شما بعیده، شما واقعا... ، سکوت کرد و خارج شد.
از ساختمون که اومد بیرون، موتورسواری جلوی پای دختری ایستاد، چیزهایی به دخترک گفت، دخترک هم لبخندی زد، چند جمله ای گفت و او هم سوار موتور شد، و رفتند، رفتند ...
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 19:21  توسط دانشجوی قم
|
